اگر فکر میکنید من توی اداره آدم خوبی تلقی میشم، شاید بشه گفت همینطوره، اما متاسفانه بیشتر از این خوب، آدم رو مخی حساب میشم و مثلا امروز، یسری از همکارای وفادار به هرررر قاعده و قانون رایجی، داشتن بهم میگفتن این حرفا چیه! واسه خودت آروم آروم خیلی حرفا میزنیا! اینجوری کار نمیکننا خانم!
منم طمانینه میگفتم آروم آروم چیه! اینجوری کار نمیکنن یعنی چی! مردم گرفتارند! زندگیا سخت شده! باید از حق مردم دفاع کنیم یا نه؟ اینا که نمیتونن صداشونو به گوش تهران برسونن، ما باید صداشون باشیم!
خلاصه با حرفهام مستقیما مخالفت نکردن؛ ولی ظاهرا موافق هم نبودن و درحالیکه با نگاه عاقل اندر سفیه ای نگاهم میکردن، به این اشاره کردم که اگه آمار خودکفاها همینجوری پیش بره و به من اجبار کنید که مددجوی خودکفا نشده م رو خروج بدم، به خدا قسم استعفا میدم. دیگه طاقت این یکیو ندارم واقعا :))