از خستگی خوابم نمیبره و توی تخت داشتم به خانه ی سالمندان فکر میکردم! به اینکه روزهای پیریم چطور میگذره و... یهو برای خودم دعا کردم مرگ راحتی داشته باشم!
نمیدونم این چرا و چطور به ذهنم رسید اما... مرگ آسون واقعا نعمت بزرگیه. اینکه آدم تا آخر روی پاهای خودش بایسته، دستاش قدرت داشته باشن، گوشاش بشنوه، چشماش ببینه، مغزش خوب و درست کار کنه و مزاحم کسی نباشه... نعمت بزرگیه. خیلی واقعا.
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ مهر ۱۴۰۴ ساعت 2:58 توسط صنوبر