اون کیسی که خانم مهربان میخواست سه ماه پیش مطرح کنه، اخیرا مطرح شد و من امروز آقای مورد نظر رو ملاقات کردم. کجا؟ دفتر پدرش. بله من برای دیدنش پاشدم رفتم دفتر پدرش و به به! اصلا نمیتونم دبدبه و کبکبه رو توصیف کنم. واقعا میتونست چشمگیر باشه. اما خود پسره؟ واقعا محترم بود ولی بنظر من گزینه ی مناسبی نبود.
مردا چرا اینجوری شدن؟ با سی و چندسال سن، درحالیکه کار و خونه و ماشین و حتی حمایت پدرتو داری (حالا یه کمکمتر یا بیشتر)، باز دنبال یه دختری هستی که هیچ خرجی نداشته باشه و پولم در بیاره و بذاره توی زندگی؟ اینهمه حس ناامنی و ناتوانی از کجا میاد؟ بعد نمیفهمم چرا این مردایی که من میبینم اینقدر عتیقه ان! حس بی عرضگی و خریت و خدایی رو باهم دارند. جدی میگم. انگار فکر میکنن خدایی-چیزی هستن و احترام یعنی اینکه بقیه باید باب میلشون رفتار کنن. چشم اعلیحضرت! بفرما بشین رو سر من! :))