بعد یاد این افتادم که چقدر تلاش میکرد خشم خودش رو پنهان کنه و بااینحال، بازم یسری از رفتارهاش آزار دهنده بود. درحدی که یه بار از شدت کنترل گری بیمار گونه ش گریه م گرفته بود :)) و بعد که به خودم مسلط شدم، بهش گفتم من حس میکنم تو گاهی بطور انفجاری عصبانی میشی و ممکنه نتونی عصبانیتت رو مدیریت کنی و این توی رفتارت و حرفهات مشخص میشه.
درکمال شگفتی، درحالیکه ادای ادمهای اروم رو در میاورد، با سر تایید کرد و همینطور که تامل میکرد، پرسید: از کجا فهمیدی؟ (و گفت خیلی سعی میکرده این رو کنترل کنه و بروز نده!)
گفتم از نشونه ها؛ نشونه ها رو نادیده نگرفتم!
و در ادامه اضافه کردم که من اگر روزی رفتار ناشایستی ببینم، دیگه اون موقع اینجوری (اینقدر خوب!) رفتار نمیکنم و منم جور دیگه ای پاسخ خواهم داد.
بعدها توی حرفهامون در وصف یکی از ترس هاش بهم میگفت تو تحمل نمیکنی!
بارها این جمله ی <<تو ادمی هستی که تحمل نمیکنی>> رو گفته بود و هربار هم من میگفتم بله، درست متوجه شدی. یعنی ببینید یه آدم باید چی توی سرش باشه که توی رابطه بخواد طرف مقابل رفتارهاش رو تحمل کنه!
واقعا پشیمونم که چرا درجواب این تحمل نمیکنی گفتنها بهش نگفتم: نه بابا شوخی میکنی؟ تحمل نمیکنی چیه! اصلا شما بیا بشین رو سر من :)) بیا بزن توو گوش من. اختیار داری! مرتیکه ی یاتاقان زده :/
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۴ ساعت 0:49 توسط صنوبر