از یه ازدواج ناموفق و نتیجه ی نامطلوب میترسه و برای دلگرمی خودش گفت اونایی ازدواجشون ناموفقه که مثل ما اینقدر صحبت نمیکنن.
ازش پرسیدم اگر یکدرصد ما ازدواج کردیم و بعدش متوجه بشیم که اشتباه کردیم چی؟
گفت چی چی؟
گفتم فکر کن ازدواجت اشتباه بوده، به هردلیلی! چیکار میکنی؟
گفت هیچی دیگه، زندگی میکنیم
گفتم یعنی چی؟
گفت ببین من اگه بعد از اینهمه فکر کردن بفهمم که اشتباه کردم، پای اشتباهم تا آخرش هستم
گفتم یعنی چی که پای اشتباهم هستم! وقتی متوجه میشی که اشتباه کردی و علی رغم تلاشت اوضاع درست شدنی هم نیست، مجبور نیستی به اشتباهت ادامه بدی
ابروهاش رو انداخت بالا و چشماش رو درشت کرد که این چه حرفیه میزنی؟
گفتم کجاشو بد گفتم؟
گفت ببین! توی بدترین روابط هم معمولا یه نفر خوشحاله. اگه ازدواج ما اشتباه بود و حتی اگه من توی اون زندگی خوشحال نباشم هم تلاش میکنم تو خوشحالی باشی
گفتم چرا فکر میکنی اگر طرف مقابل من خوشحال نباشه، من میتونم توی اون زندگی خوشحال باشم؟ من شاید خیلی چیزا رو بپذیرم اما حتی یک لحظه هم نمیتونم چنین زندگی ای رو تحمل کنم
گفت میخوای چی... (بگی)
و پریدم وسط حرفش و گفتم مشخصه
گفت چی؟
گفتم جدا بشیم دیگه
گفت وای نه!
و گاهی واقعا نمیفهمم مغزش چطور کار میکنه. واقعا
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ دی ۱۴۰۳ ساعت 0:10 توسط صنوبر