پیام دادم که فردا بین ساعت دوازده تا چهار، یکساعت وقت آزاد داری؟
گفته باید خالی کنه (که خب اینو خودمم میدونستم!) و پرسیده میخوای بریم خونه مددجو؟
ترکیدم از خنده و واقعا انتظار چنین تصوری رو نداشتم! مردحسابی واقعا اینطور به نظر نمیاد که میخوام حضوری ببینمت، حالت رو بپرسم و باهات حرف بزنم؟
واقعا که! :))
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۳ ساعت 17:42 توسط صنوبر