امروز به عزیزی میگفتم واقعا بنظرم ازدواج چیز پیچیده ای نیست، برای ازدواج یسری حداقل ها و ملاک و معیار کلی وجود داره، طرف یا اینا رو داره یا نداره، اگرم داره حتما یسری چیزای دیگه هست که نداره و خلاصه یه مجموعه چالش هایی داره. کسی که میخواد ازدواج کنه باید اینا رو قبول کنه و مسئولیت اون زندگی رو بپذیره. همین. فکر میکنم من مایل نیستم ازدواج کنم! اگر روزی خواستم ازدواج کنم هم، نمیخوام بچه ای رو به دنیا بیارم؛ فرزندخواندگی رو ترجیح میدم. و این بنظرم واقعا پیچیده نیست، خیلی ساده ست.

خلاصه اینا رو گفتم و ته ذهنم (با بخشی از وجودم) برام سوال بود که واقعا نمیخوام ازدواج کنم؟ تا اینکه اومدم خونه و تا شب چندتا اتفاق پشت سر هم رخ داد؛ دیدم نه! و به این فکر کردم که در خصوص ازدواج و بچه، بالاخره توی ۲۸-۹سالگی واقعا چه تصمیم عاقلانه ای گرفتم :)) خدایا شکرت