به توصیه ی برخی همکاران سابق و عزیزان تحت پوشش، برای آزمون استخدامی امداد شرکت کردم. پایان همین هفته برگزار میشه و کل هفته ی اخیر، حین خوندن مباحث تخصصی، بارها به این فکر کردم که برای اولین بار در زندگیم اعتمادبنفس این رو دارم که بگم <<اگر قراربود فقط یک نفر انتخاب بشه، اون منم!>> و این رو باتوجه به خط به خط مباحثی که خوندم و از روی تجربه و شناخت خودم میگم. حالا میفهمم که چرا اونقدر از مددکاریم تعریف میشد، فکر میکردم عملکردم خیلی ساده و پیش پا افتاده ست، حتی بارها به خودم انتقادات سخت گیرانه ای داشتم! اما رفتار و کار من درواقع تخصصی و بیش از حد توانم، پاسخ صحیحی به نیاز اون جامعه بود. و حالا حتی خوشحال میشدم اگر به جای اینکه برای داشتن دو یا یک فرزند، متاهل و همینطور حافظ قرآن بودن و... امتیاز قائل باشند، طی آزمونی، تخصص، تفکر سالم و میزان انسانیت و شایستگی افراد رو برای بستن قرارداد بررسی میکردن. در یک ساختار شایسته سالارانه، امثال من هرگز رد نمیشن!
بااینحال، بخاطر امتیازاتی که به دیگران دادند، من شانس کمی دارم. درواقع، کمترین شانس رو نسبت به همه ی همکاران سابقم. اما چرا باید خودم، خودم رو حذف میکردم؟ درحالیکه احتمال قبولیم صفر نیست و حتی اگر صفر بود، باز هم توی این آزمون شرکت میکردم. مددکاری برای من شغل نبود، علاقه بود. و این آخرین فرصتیه که به این علاقهی قلبی میدم. هرچندکه میدونم بعنوان مددکار احتمالا نمیتونم تعادل رو کاملا رعایت کنم و یه زندگی عادی داشته باشم. اما مگه الان یه زندگی عادی دارم؟ :)) اولش صرفا به توصیه ی دیگران و بعدا بخاطر دل خودم برای آزمون ثبت نام کردم و آرزو میکنم آنچه که سراسر خیر و برکت و خشنودی و سربلندی هست، برای همه رقم بخوره. همینطور برای من. امیدوارم نتیجه آزمونم مددجوهای سابقم که برام عین یه فرشته اند رو خوشحال کنه؛ خداکنه بتونم در این مسیر ذره ای از خوبی هاشون رو جبران کنم. آمین.